به وب سایت رسمی باشگاه هنرمندان جوان خوش آمدید...              از گالري سايت باشگاه هنرمندان جوان ديدن فرماييد                           
                                  
چهارشنبه ١٧ شهريور ١٣٨٩
فيلمنامه نويسي

  چاپ        ارسال به دوست

از ایده تا فیلمنامه ـ بخش هجدهم


گفتگو در سینما / جعفر حسنی

منطق بیانی گفتگو

یکی از مواردی که گاه نویسندگان جوان در دیالوگ نویسی کمتر مورد توجه قرار می دهند ، منطق بیانی و ارتباط بین دیالوگ هاست . مثلاً وقتی از یکی از هنرجویان خواستم چند خط دیالوگ برای دو شخصیت بنویسد،او صحنه ای نوشت که در خیابانی دو ماشین با یکدیگر تصادف می کنند . بعد از تصادف راننده ی ماشین اول پیاده شده و ناراحت و کلافه نگاهی به خسارت وارده به ماشین خود می اندازد و سپس معترضانه به راننده ماشین مقابل که مردی مسن است چیزی می گوید . در حالی که در جمله اش از واژه ای فرنگی استفاده می کند . نفر دوم که یک استاد رشته ادبیات است فوراً با نارحتی می گوید آقا این چه معنی دارد که شما از واژگان بیگانه استفاده می کنید ؟! و بعد هم بحث آن دو بر سر استفاده کردن از واژه ها و اصطلاحات غیر بومی به درازا می کشد . خوب وقتی چنین صحنه ای خوانده می شود از همان ابتدا خواننده را دچار مشکل می نماید . چرا که اصلاً طبیعی نیست . در شرایطی که دو نفر با هم تصادف کرده اند ، منطقی نیست که یکی از آنان به جای توجه به حادثه و میزان خسارتی که خود دیده ، یا به دیگری وارد کرده و گرفتاری های بعدی که به خاطر همین بی احتیاطی گریبانش را خواهد گرفت، فورا کلاس واژه شناسی بگذارد . تصنعی و نچسب است .
رابطه دیالوگ بین شخصیت ها رابطه ای زنجیره ای است . به زبان ساده حرف حرف می آورد . وقتی شخصیتی چیزی می گوید دیالوگِ شخصیتِ مقابل باید کاملا مرتبط و در واقع پاسخی برای آن باشد . به قول سید فیلد رابطه دیالوگ ها با هم مثل رابطه ضربه هایی است که دو تنیس باز به توپ می زنند . توپ دائم در رفت و برگشت است . در حالیکه هر ضربه ای که به توپ می خورد پاسخ ضربه ای است که طرف مقابل به آن وارد کرده است . ضمن اینکه خود این ضربه نیز پاسخی در پی خواهد داشت .
اگر قرار است شخصیت چیزی بگوید که ارتباطی با موضوع ندارد ، باید زمینه لازم را برای بیان آن مطلب ایجاد نمود . البته نه به شکل صحنه ای که هنرجو برای من نوشته بود . بلکه به گونه ای ظریف ، منطقی و طبیعی و باور پذیر . مثلا در صحنه ی فوق بهتر بود ابتدا دو راننده راجع به تصادف و نحوه ی دریافت خسارت حرف می زدند و در نهایت ، زمانی که شوک اولیه تصادف فروکش کرده و ماجرا به خیر و خوشی ختم شده ، آن استاد دانشگاه به شوخی نسبت به طرز حرف زدن مرد دیگر چیزی بگوید و سپس همین کلام بحث های بعدی را پیش بکشد .
هنگام نوشتن دیالوگ برای شخصیت ها باید روزمرگی دیالوگ ها زدوده شود . همانطور که دنیای درام با زندگی خارج از درام تفاوت دارد دیالوگ نویسی نیز با گفتگوهای روزمره و زندگی واقعی فرق دارد . هر کلامی در فیلمنامه و کارِ نمایشی مفهوم و منظوری خاص از نویسنده را منعکس می کند . حتی اگر آن کلام یک جمله تعارفی و به ظاهر پیش پا افتاده باشد .
گاهی یک جمله ساده می تواند حاوی اطلاعات بسیاری در خود باشد . اطلاعاتی که شاید برای معرفی شخصیت ها و وضعیت زندگی آنها در شروع فیلمنامه لازم باشد به مخاطب منتقل شود و یا جنبه ای پیش برنده برای داستان داشته باشد .
مثال :
موسی خان : نور به قبرش بباره نَنَم . همیشه می گفت مردی که زن کُره دار می گیره تا آخر عمر باس لَلگی کنه !
ما از دیالوگ فوق می توانیم به چندین خبر دست یابیم . از جمله اینکه :
1- احتمالا صاحب دیالوگ یعنی موسی خان یک کاسب ، بازاری یا فردی از این دست است .
2- او با زنی بیوه ازدواج کرده است .
3- زنی که با وی ازدواج کرده از همسر قبلی خود بچه ای داشته است .
4- از ازدواج آنان چندین سال می گذرد .
5- فرزند زن یا در خانه موسی خان زندگی می کند و یا ارتباط زیادی با او دارد .
6- موسی خان از این وضعیت آزرده خاطر است ، و احتمالا رابطه آنان سرد و توام با درگیری است ....
مشاهده می کنید در جمله فوق در دیالوگی مختصر و موجز می توانیم بخش مهمی از مفاهیم مورد نظر خود را بگنجانیم .

تنش و تردید در دیالوگ
یکی از عناصری که دیالوگ را جذاب می نماید ایجاد تنش است . بدیهی است که تنش در گفتگو می تواند بر جذابیت دیالوگ تاثیر مستقیمی داشته باشد . اگر همه چیز در شکلی صریح ، مستقیم و تخت بیان شود لایه ای گزارشی سطح دیالوگ ها را در بر می گیرد و آن ها را از جذابیت به دور می سازد . در حالی که وقتی دیالوگ از طریق ایجاد تنش ، اختلاف نظر و در کنار هم قرار دادن نظرات متضاد بیان می شود جذابیت خاصی به درام می بخشد . البته تنشِ دیالوگ ها نباید صرفاً در داد و فریاد کشیدن بر سر هم خلاصه شود . بلکه جنبه های مختلف آن باید مد نظر قرار گیرد . مثلا وقتی برادری که طی درگیری ناخواسته باعث مرگ شوهر خواهر الکلی و شرور خود شده و حالا با گذشت مدتی از ماجرا اطرافیان از وضعیت خواهر ناراضی اند و برادر را مقصر بیوه شدن خواهر و یتیم شدن فرزند او می دانند برادر از خواهر می پرسد آیا او هم با آنان هم عقیده است و زندگی نکبت بار گذشته را به وضعیت فعلی ترجیح می دهد ، خواهر اگر با تردید ضمن اعتراف به وضعیت نابسامان خود در گذشته از وضعیت نابسامان خود و فرزندش در زمان حاضر بنالد دیالوگ شکل بهتر و جذاب تری می یابد تا زمانی که خواهر به صراحت و در یک کلام پاسخ منفی یا مثبت بدهد . وقتی ما جمله ای حاوی تردید و دو دلی در دهان شخصیت می گذاریم در واقع سئوالی را بی پاسخ گذاشته ایم و دریافت جواب این سئوال منوط به دنبال کردن ماجرا توسط مخاطب است .

نقش لهجه در دیالوگ
نکته ی دیگری که در دیالوگ نویسی می تواند مد نظر قرار گیرد استفاده از لهجه است . لهجه می تواند دیالوگ را جذاب و شیرین نماید . همچنین لهجه یکی از عناصری است که به دیالوگ ویژگی می بخشد . می دانیم وقتی برای شخصیت های داستان دیالوگ نویسی خوبی صورت گرفته باشد همینکه هر یک از شخصیت ها حرف بزنند شنونده حتی بدون نگاه کردن به تصویر می تواند تشخیص دهد دیالوگ متعلق به چه کسی است و صاحب سخن کیست . چون او به شکلی متفاوت و متمایز حرف می زند . لهجه نیز چنین ویژگی به دیالوگ می بخشد . فراموش نکنید لهجه جزیی از شخصیت پردازی است . پس اگر می خواهیم شخصیتِ قصه دارای لهجه باشد باید به شکلی درست ، ظریف و به جا از آن استفاده کنیم . اگر شخصیت ها بی دلیل از لهجه های متفاوت و گوناگون برخوردار باشند دیالوگ شکلی تصنعی و ضعیف به خود می گیرد . بدیهی است که در این حالت مخاطب دائم به یاد نویسنده می افتد و از دنیای قصه فاصله می گیرد . وقتی می خواهیم لهجه ای برای شخصیت در نظر بگیریم قبل از هر کاری باید از خود بپرسیم آیا این شخصیت می تواند لهجه داشته باشد . آیا لهجه داشتن او منطقی ، طبیعی و باور پذیر و جزئی از ویژگی های ذاتی اوست یا اینکه حالتی نچسب و تحمیلی خواهد داشت . نکته ی دیگر آشنا بودن لهجه است . یک اصل مهم و حیاتی را نباید از یاد برد . دیالوگ باید به گونه ای باشد که مخاطب بتواند به راحتی متوجه آن شود . نه اینکه آنقدر ناشناس و گنگ و مبهم باشد که نیاز به مترجم و مفسر داشته باشد . نباید فهم آن به سختی صورت پذیرد . چرا که در این صورت مخاطب را خسته می نماید و در چنین حالتی مخاطب دلزده از کلیت کار ، یا از خیر آن می گذرد و یا با بی میلی آن را دنبال می کند . به هر حال هدف از به کار گیری لهجه در وهله ی نخست افزودن خصلت های جزیی و چند بعدی کردن شخصیت و در مرحله ی بعد افزایش جذابیت های شخصیتی است . پس نباید این عمل به نتیجه ی معکوسی منتهی شود و به جای جذاب نمودن شخصیت ، کار را خسته کننده و کسالت بار نماید .
شنیدن گفتگوی خوب لذت بخش است . چرا که این گفتگو مثل قطعه های موسیقی ریتم و ضرباهنگ دارد . کشمکش دارد و قصدی را می رساند . رو و صرفاً اطلاعاتی نیست . بلکه احساس و اطلاعات را غیر مستقیم بیان می کند . گفتگوی خوب به شخصیت ها پیچیدگی می دهد . آنها را از پیش پا افتادگی و روزمره بودن دور می سازد، اما گفتگوی بد تصنعی است . در دیالوگ نویسی ضعیف آدمها طوری حرف می زنند که یا با شخصیت آنها جور نیست و به آنها نمی آید ، یا همه آنها مثل هم حرف می زنند و از واژه هایی یکسان استفاده می کنند . در حالی که ممکن است جایگاه اجتماعی متفاوتی با هم داشته باشند . به زبان ساده فرقی بین حرف زدن یک ولگرد با یک استاد دانشگاه در دیالوگ نویسی بد مشاهده نمی شود.
در آخر به شیوه ای که اخیراً در برخی کارها باب شده اشاره می کنم . برخی نویسندگان به غلط گمان می کنند از آنجا که دیالوگ های لمپنی و کوچه بازاریِ موجود در فیلم های دهه ی چهل و پنجاه شکل شیرین و جذابی دارند می بایست همان دیالوگ ها را برای شخصیت های زمانه حاضر در فیلم و فیلمنامه ها به کار برد . یعنی شخصیت هایی که در سال هشتاد و هشت زندگی می کنند هم در فیلم باید مثل افرادی حرف بزنند که در دهه ی چهل زندگی می کرده اند . بدیهی است که این عمل غلط است . در زمانی که فرهنگ گفتاری به سرعت تغییر شکل می دهد و متحول می شود نمی توان به صرف جذاب بودن نوع خاصی از دیالوگ شخصیت ها را غیر واقعی و عجیب و غریب نشان داد . وقتی ما در فیلمی که قصه ی آن در سال هشتاد و هفت می گذرد نشان می دهیم پسری دوازده ساله همچون مردهای سبیل آویخته ی کاباره نشین در سال پنجاه و پنج حرف می زند باید برای این کار حتماً یک روال منطقی در نظر بگیریم . در غیر این صورت شخصیت طراحی شده شخصیتی بی هویت و متناقض جلوه خواهد کرد .


14:06 - سه شنبه 28 ارديبهشت 1389    /    شماره : 4183    /    تعداد نمایش : 165


نظرات بازدیدکنندگان
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: