به وب سایت رسمی باشگاه هنرمندان جوان خوش آمدید...              از گالري سايت باشگاه هنرمندان جوان ديدن فرماييد                           
                                  
شنبه ١٣ شهريور ١٣٨٩
سينما

  چاپ        ارسال به دوست

مؤلفه های حماسی و داستانی در قرآن

با نگاھی به قرآن کريم متوجه می شويم که قرآن برای بيان مفاھيم خود بھره زيادی از داستان و داستانگويی برده است. به دليل آنکه مفاھيمی که در قران بيان می شود از جمله وجود خدا، قيامت، پيامبر بودن حضرت محمد(ص) و...عناوينی ھستند که ھضم آن برای مردمان آن روزگارو حتی مردمان اين عصر فھم آن سنگين است ولی بيان اين مفاھيم به صورت داستان آسانتر است. استدلال قرآن برای مسائلی که مطرح می کند به اين شکل است که برای ھر مبحثی که مطرح می کند مثالها و مصاديقی می آورد، برای نمونه وقتی درباره زنده شدن دوباره در روز رستاخيز سخن می گويد برای ما مثالی می زند ازتولد اوليه موجودات يا انسان را به نگريستن در تغيير فصول فرا می خواند. از ھمين روست که مدام داستانهايی را برای مخاطبان تعريف می کند که در گذشته رخ داده اند. در واقع خداوند سرگذشت پيشينيان را جهت آگاھی پيامبر(ص) و خوانندگان اين کتاب بازگو می کند.
خداوند اين داستانها را برای انسانها بازگو می کند تا يقين داشته باشند وعده های الھی در گذشته به وقوع پيوسته است پس درآينده ھم به وقوع می پيوندد. داستان اثری است که اکثرا مبتنی بر خيال است و نشات گرفته از ذھن انسان است. لفظ اسطوره را نيز نمی توان بر داستانهای قرآن نهاد. به اين دليل که اسطوره يا داستانهای اساطيری داستانهايی افسانه ای ھستند و حتی می توان گفت که دروغند وحتی اگربا اين ديد به اسطوره نگاه کنيم که اسطوره حقيقت و تاريخ است می توان گفت که اساطير داستانهايی قديمی ھستند که در باور برخی از مردم رخنه کرده است و آن را پس از گذشت زمان حقيقی قلمداد کرده اند. داستانهايی که در قرآن گفته می شود بيشتر جنبه عبرت آموزی دارند تا مردم با خواندن اين داستانها از سرگذشت گذشتگان آگاه شوند و به قدرت الھی پی ببرند و مسلمانان بشارت داده شوند و نيز عبرتي باشد برای آنهايی که به خداوند و کتابش ايمان ندارد. داستانگويی در قرآن دليل ديگری ھم دارد و آن اينکه مخاطب با مسائل و مفاھيمی که در پس اين داستانها وجود دارد بيشتر و بھترارتباط برقرار می کند. برای مثال برای درک صبری که خداوند در طول اين زندگی دنيوی از انسان خواسته است و در قرآن ذکر شده است که خداوند صابران را دوست دارد و صابران رستگارند، با ذکری داستانی ھمچون داستان ايوب نبی(ع) مفھوم صبر بھتر تفھيم می شود. اينکه قرآن تا اين حد از داستان بھره گرفته است دليل ساده ديگری ھم دارد و اينکه در تمام دورانها انسان يا داستان و چيزی به نام قصه رابطه برقرار کرده است و از ان لذت برده است ھمچون حماسه ها که قرنهاست سينه به سينه نقل شده اند تا سرانجام توسط شخصی به صورت مکتوب درآمده اند.
در داستانهای قرآنی نمی توان گفت که به فرم بيشتر اھميت داده شده است يا به محتوا. در تمام داستانها ھدف اصلی بيان مفاھيم توحيدی و دينی است ولی شيوه داستانگويی در اين داستانها به اين گونه است که اگر مخاطبی بدون در نظر گرفتن محتوا،اين داستانها را مطالعه کند، از آنها لذت خواھد برد و دليلش ھم ھمين است که اصول داستان نويسی به درستی رعايت شده است و فرمی مناسب برای محتوای مورد نظر انتخاب شده است.
به عبارتی ديگر می توان گفت که ھمه اين داستانها به يک شيوه بيان نمی شود. ارسطو در فن شعر بيان می کند که ھر داستانی دارای ابتدا و ميانه و انتها است که به ترتيب به دنبال ھم می آيند. اين ترتيب در داستانهای کلاسيک ھميشه رعايت شده است. در رمانهای مدرن اين قالب شکسته شد، ھمچنانکه ژان لوک گدار می گويد: "هر داستانی ابتدا، ميانه و پايان دارد ولی قرار نيست که حتما به ترتيب به دنبال هم بيايند". در برخی از اين داستانها همچون داستان حضرت موسی گاهی قسمتی از داستان بيان می شود که بتواند مخاطب را بيشتر درگير کند، مثلا در سوره طه داستان را از آنجا شروع می کند که موسی با خانواده اش در بيابان است و از دور آتشی را می بيند و به سراغ آتش می رود تا شايد از اين سرگشتگی دراين بيابان تاريک بيرون بيايد به سوی آتش می رود و صدای پروردگار را می شنود و وقتی متوجه می شود که به پيغمبری انتخاب شده است از خداوند قدرت می خواهد و اينکه زبانش فصيح شود و هارون ياورش گردد و خداوند دعايش را مستجاب می کند و به او می گويد که ما قبلا هم به تو کمک کرده ايم و داستان برمی گردد به زمانی که مادر موسی او را در رود نيل رها می کند و اينگونه است که در قرآن فراموش نشده است که برای بيان مفاهيمش چگونه عمل کند تا هضم اين مفاهيم راحتتر باشد. در برخی داستانها پيام اصلی قبل از خود داستان بيان شده است. در سوره حجر در آيه ٤٩ از رحمت الهی سخن به ميان آمده است و در آيه ٥٠ از عذاب او و سپس در ادامه داستان بشارت فرشتگان به ابراهيم گفته شده است، در سوره هود برعکس، بعد از نقل داستانهای قوم نوح و ... نوشته شده است: "اين خبرهايی است برای قوم پيامبر نقل کرديم و ما به مردمان ظلم نکرديم و آنها بودند که به خودشان ظلم کردند". داستانهای قرآنی يک هدف خاص را دنبال می کنند که به صورت بسيار واضحی هم بيان شده است. هدف بشارت و انذار بندگان خداوند است و برای اثبات سخن خويش انسانها را به تفکر در اين داستانها دعوت می کند و دليلی واضح تر از اين داستانها برای صحت خويش بيان نمی کند، چرا که با تفکر در اين داستانها هر انسانی به اين نتيجه می رسد که بی شک پروردگاری وجود دارد که از تمام حرکات بشری آگاه است از همين روست که داستانهای قرآنی را می توان از نوع ادبيات تعليمی دانست. هدف از اين نوع ادبی آموزش و تربيت است مثل داستانهای مثنوی معنوی مولانا. در بعضی از اين داستانها زندگی يک شخصيت به طور کامل بررسی شده است همچون زندگی يوسف(ع) و داستان از اين قدرت برخوردار است که خواننده با آن همذات پنداری داشته باشد. همذات پنداری در اينجا به اين معنی نيست که خود را با شخصيت يکی از پيامبران برابر کنيم بلکه همذات پنداری با کليت داستان منظور است. اينکه اين حوادث که برای امتهای گذشته رخ داده است برای انسانهای امروزی هم اتفاق می افتد و انسان امروزی بايد ياد بگيرد که در برابر اين حوادث چه واکنشی از خود نشان دهد. در سوره هايی به خود پيامبر يادآوری می شود که مردمان روزگارهای گذشته چه برخوردهايی با رسولان داشته اند و تو ای پيامبر نبايد نوميد شوی. بحث اصلی که در مورد اين داستانها بايد مورد توجه قرار گرفته شود واقعی بودن ان است. از لحظه اول اين خواندن اين داستانها بايد اين مسئله را باور کنيم که اين داستانها واقعی هستند و خود سبک اين داستانها هم بر اين مسئله صحه می گذارند. عنصری که در اين داستانها ظاهرا کمتر از بقيه به آن توجه شده است مبحث زمان است. زمان به صورت برجسته ای در اين داستانها وجود ندارد ولی فراموش هم نشده است، در داستان موسی، زمان ديدار ساحران و موسی بيان می شود و نيز زمان عبور موسی از رود نيل و يا زمان خارج شدن از حضرت لوط از شهرش، ولی در داستانی همچون داستان اصحاب کهف، زمان کامل مشخص نمی شود و ٣٠٠ سال و چندی گفته می شود و زمان تولد پيامبران و... شايد کشف اين زمان در داستانها به انسان سپرده شده است و از طرفی اين نامشخص بودن زمان بر جذابيت و و نيز بر شدت درگير شدن مخاطب با داستان می افزايد. عنصر مکان در بسياری از داستانها نامشخص است. مکان زندگی و رسالت برخی از رسولان همچون صالح (ع) وهود(ع) را مشخص نيست و تا اکنون هم کسی با صراحت نتوانسته است مکان آنها را مشخص کند. به همين دليل است که برخی افراد اين داستانها را زاده تخيل آدمی معمولی و البته نابغه به نام محمد(ص) دانسته اند. فضای بسياری از داستانها در بستری از بی زمانی و بی مکانی روی می دهد ولی اين افراد اين نکته را فراموش کرده اند که فرم داستانهای قرآنی با محتوا، پيام و مفهوم آنها مطابقت دارد به عبارتی محتوای اين نوع داستانها چنان است که می توانند به هر زمان و مکانی تعلق داشته باشند از همين روست که بهای زيادی به عناصر زمان و مکان داده نشده است. در برخی داستانهای ديگر همچون داستان حضرت يوسف(ع) مکان کاملا مشخص است و يا داستانهايی که برای پيامبراسلام (ص) روی داده است. مکانهای اخروی هم به اين دليل کاملا مشخص نيستند هم به دليل اينکه در روز رستاخيز زمان و مکان مفهوم خود را به معنای امروزی از دست می دهند ونيز توصيف آنها به صورت دقيق خارج از محدوده ذهن بشری است. نوع شروع اين داستانها با هم تفاوت دارد و هميشه به يک صورت نيست. به عنوان مثال در داستان حضرت سليمان(ع)، داستان بدون مقدمه شروع می شود. سوره کوثر مثال جالبی است در نگاهی گذرا اين سوره گويی دارای شخصيت و اصلا دارای داستانی نيست همه چيز در چند آيه خلاصه می شود گویا طرحی ست برای يک داستان. در اين سوره در مورد يک حادثه که برای پيامبر(ص) رخ داده است سخن می گويد ولی داستان را بيان نمی کند، فقط اشاره ای ميکند که هر کس به پيامبر لقب ابتر را داده است خودش ابتر است. همين کافيست تا داستان در ذهن مخاطب مجسم شود. عنصر تعليق از نقاط قوت بسياری از داستانهای قرآنی است. تعليق زمانی وجود خواهد داشت که مخاطب،اطلاعات کافی در اختيار نداشته باشد و مدام منتظر بماند و هر لحظه اندکی اطلاعات در اختياراو قرار داده شود تا منتظر پايان داستان بماند. مانفرد فيستردر کتاب نظریه و تحلیل درام می گويد: "تعليق همواره به وجود تنش بين بی خبری کامل از يک سو و ميزان مشخصی از انتظار پيشبينانه مبتنی بر اطلاعات داده شده، از سوی ديگر وابسته است." اثرهيچ جذابيتی نخواهد داشت اگر خالق اثر همه چيز را آماده در اختيار مخاطب قرار دهد. اگر اين اتفاق رخ دهد مخاطب هر لحظه می تواند داستان را رها کند البته داستانهای قرآنی از هنر ديگری هم برخوردارند و آن اينکه درست است که از چگونگی به اتمام رسيدن داستان بی خبر هستند ولی می دانند که پيامبران الهی و نيز افراد با ايمان در پايان رستگارند و اين هنر اين داستانهاست که در عين حال که مخاطب اگرچه تا حدودی از پايان داستان باخبر است بازهم مخاطب را به دنبال خود می کشد. هيچ يک از داستانهای قرآنی دارای پايان باز نيستند چرا که داستانهايی هستند که در گذشته رخ داده اند و تمام شده اند پس اينگونه نيست که مخاطب خودش برايش پايانی مشخص کند و داستان را به تعبير خويش قضاوت کند، نتيجه همه داستانها مشخص است و ان همان مفاهيم الهی و اسلامی است ولی باز هم بعضی از داستانها به طور کامل به پايان نمی رسد مثلا از چگونگی مرگ پيامبران با صراحت و وضوح سخنی به ميان نمی آيد حتی مرگ عيسی(ع)هم در قرآن نامشخص است. داستانی از زندگی آنها نقل می شود که با مفاهيمی که قرآن مدنظر دارد همخوانی داشته باشد. مانفرد فيستر اين سوال را مطرح می کند که شدت توان تعليق به چه عواملی بستگی دارد و سپس پاسخ می دهد(همان کتاب) ١. ميزان توانايی دريافت کننده در همذات پنداری با پروتاگونيست داستانی(در داستان مريم(ع) مخاطب حود را شريک درد و رنج مريم می داند به خصوص زنان که مسئله زايمان را بهتر درک می کنند. مريم کودکی به دنيا می آورد و رنجی را برای زاييدن ان تحمل می کند ولی اکنون چگونه به شهر بازگردد چه کسی باور می کند که او بدکاره نيست؟)2. توان تعليق با مقدار خطری که وجود دارد افزايش می يابد(خطری که مريم را تهديد می کند، مردم به او بدگمان خواهند شد، آبروی او در خطر است و نيز آبروی خانواده اش، تا زمانی که فرزند او به سخن می آيد مدام اين سوال ذهن مخاطب را درگير می کند اين داستان چگونه پايان می گيرد؟) 3. کميت و وضوح اطلاعات معطوف به آينده است( اطلاعاتی درباره باردار شدن مريم در اختيار مخاطب قرار نمی گيرد يا در داستان يوسف که مدام مشکلات متنوعی برای او پيش می آيد مخاطب از آينده آگاهی کمتری دارد) 4. ارزش اطلاعات، هرچه احتمال رويدادی بيشتر باشد تعليق ان کمتر است و بالعکس(زکريا صاحب فرزند می شود، موسی از دريا می گذرد، آتش برای ابراهيم گلستان می شود). در بعضی از داستانها اطلاعاتی که به مخاطب داده می شود از شخصيت داستان مخفی نگه داشته شده است، مخاطب می داند که موسی کودک به کاخ مصر راه يافته است ولی مادر نگرانش بی خبر است.
در داستان خضر، هم موسی و هم مخاطب دليل کارهای خضر را نمی داند ، در پايان داستان است که مخاطب و موسی، همزمان از راز کارهای خضرآگاه می شوند ولی باز هم هر دو از اينکه خضر کجا می رود بی خبر هستند. در داستان سليمان و ملکه صبا، فقط بلقيس است که از وجود تختش در کاخ سليمان بی خبر است و يا باز هم در اين داستان مخاطب و سليمان، هر دو از اينکه چرا هدهد غيبت داشته اند بی خبرند. در داستان موسی همچنانکه در سطور بالا به آن اشاره کرديم،می توان گفت از يک تمهيد سينمايی به نام فلاش بک که هنوز هم در اکثر فيلمهای سينمايی رايج است بهره درستی برده شده است،داستان پيامبری او گفته می شود و سپس داستان به ابتدا باز می گردد و يا در داستان يوسف، خوابی که يوسف در کودکی می بيند در پايان داستان تعبير می شود. عنصر گفتگو در اين داستانها به شيوه جالبی به کار گرفته شده است به اينگونه که مدام بر تعليق داستان می افزايد و درعين حال شخصيتها را برای مخاطب می شناساند و داستان را نيز به پيش می برد. ديالوگهای خضر و موسی را اگر مطالعه کنيم کامل از شيوه به کاربردن ديالوگ در اين داستانها اگاه می شويم و يا ديالوگهايی که در داستان خلقت آدم، بين خدا، آدم، ملائک و ابليس روی می دهد. در داستان مريم زمانی که مريم زير درخت تنها می ماند مونولوگ مريم را شاهد هستيم و نمونه های ديگری همچون سخن گفتن پروردگار با موسی،سخن گفتن جبرئيل با پيامبر(ص)، ديالوگهايی که بين رسولان و مردمان روزگار وجود دارد. عنصر حادثه و حرکت در اين داستانها در هم تنيده شده است و بيشتر آنها را با منطق داستانی قرآن می توان پذيرفت. عبور موسی از رود نيل، هم حرکت را نشان می دهد و هم حادثه ای در منطق دنيوی رخ نمی دهد و اين است که اين دو عنصر بيشتر حالت معجزه را دارند. سير تفکری ابراهيم به سوی توحيد،هجرت پيامبر به مدينه و مخفی ماندن در غار،حرکت ذوالقرنين در غرب و شرق،حرکت موسی به مدين،کشتی نوح در دريا و نيز داستان يونس و...
کشمکش حضور فراوانی در اين داستانها دارد. در داستان موسی زمانی که موسی از شهر فرار می کند به دليل آن است فرعون و اطرافيانش قصد دستگيری او را دارند زيرا اوبا يکی از افراد انها درگير شده است و او را کشته است. در داستان يونس، يونس فرار می کند و به دريا می رود، کشمکشی بين او خدا رخ داده است به اين دليل که او از اصلاح قومش نوميد شده است، کشمکشی که بين خدا، آدم و حوا صورت می گيرد و ادم از بهشت به زمين می آيد. در داستان يوسف، يوسف با خشکسالی روبه رو می شود، با برادرانش، با زن فرعون در گير می شود. در خانواده يعقوب کشمکش بين پدر و پسران رخ می دهد و يا کشمکشی که بين نوح و پسرش وجود دارد. در داستان ابراهيم، ابراهيم برای يافتن خالقی برای کائنات و برای رسيدن به يقين با خود درگير است. مادر موسی نيز بر سر انداختن پسرش به دريا با درونش درگير است. ايوب (ع)با مريضی اش و صبرش بر سر حکمت الهی و درگيری با زنش !
تمام شخصيتهايی که در اين داستان ها هستند حتی آنها که داستان بر روی آنها تمرکز چندانی نداشته است به صورت درستی پرداخت شده اند هرچند بعضی از اين شخصيتها مخاطب برای شناخت آنها به طور کامل بايستی به تحقيق بپردازد. همچون شخصيت ذوالقرنين، و موجوداتی که در قرآن به انها جن اطلاق می شود. گاهی برای توصيف يک شخصيت به چند جمله اکتفا شده است. توصيف دختران شعيب نمونه خوبی است، و يا در توصيف قدرت موسی زمانی که با مشتی شخصی را به هلاکت می رساند. خداوند بزرگ به عنوان يکی از شخصيتهای اين داستانهاست که اگرچه آن را هرگز نمی توانيم به درستی بشناسيم(همچنانکه خودش فرموده است) ولی در اين داستانها به عنوان يک شخصيت به درستی پرداخت شده است، وقتيکه مدام تاکيد می شود که در زمين سير کنيد و آفريده های پروردگارتان را ببينيد در واقع راوی در حال توصيف شخصيت خويش است.
قهرمان قصص قرآنی پيامبران هستند که مدام در حال مبارزه با يک ضد قهرمان(کفار و فرعونيان) هستند. در طول داستان يوسف، هرچه داستان جلو می رود ما با شخصيت او و زليخا بيشتر آشنا مي شويم هر چند زيبايی يوسف هرگز به صورت کاملی توصيف نشده است. در داستان سليمان از حضور اشخاصی به نام جن سخن به ميان می آيد و از طريق اعمالی که انجام می دهند با آنها آشنا می شويم. در اکثر داستانها مخاطب پيامبران را از طريق معجزاتی که انجام مي دهند می شناسد زيرا که هر پيامبری به مناسبت مکان و زمانی که در ان به سر می برد و نيز به مناسبت شخصيت و توانايی فيزيکی و روحی که دارد اعمالی را به صورت معجزه انجام می دهد. زن در قرآن در عين حال که شخصيت آنچنان برجسته ای نيست ولی زمانی که با يک شخصيت زن روبه رو می شويم می بينيم که در عين حال که نقش کوتاهی دارد ولی به درستی آن را برای مخاطب می شناساند. پرداخت شخصيت زن در اين داستانها به گونه ای است که شمايلی کلی از آنها را ترسيم می شود ولی شخصيت پردازی ضعيف توصيف نشده اند. برای زن فرعون خانه ای در بهشت در کنار خداوند وجود دارد همين توصيف گويای مطلب است که آسيه چگونه زنی بوده است. در مورد دختران شعيب هم همينطور، برای توصيف انها تنها به چگونه گام برداشتن انها بسنده می شود. انواع زنان در موقعيتهای مختلف در اين داستانها حضور دارند. مادر موسی و احساسات مادرانه اش زمانی که کودک را در رود رها می کند، حالت اغواگرانه زليخا، پاکدامنی زنی همچون آسيه در خانه فرعون و حضور زنانی قدرتمند از لحاظ اجتماعی و مادی همچون خديجه(ع) و بلقيس. برخی از شخصيتها در داستانها از زبان ديگر شخصيتها توصيف می شوند، برای نمونه زيبايی يوسف(ع) از زبان زنان، و يا والامنشی خديجه از زبان مردمان قريش، شخصيت پيامبر که به محمد امين معروف بوده است.
راوی در بسياری از اين داستانها، شخصيتها را تحليل نمی کند بلکه فقط آنها را توصيف می کند و تحليل آنها را به عهده مخاطب می گذارد. قرآن داستانهايی را برای ما نقل می کند که در عين واقعی بودن زمانی برای مخاطب باورپذير خواهد بود که به دين اسلام اعتقاد داشته باشد وگرنه همه اين داستانها جنبه خيالی پيدا خواهند کرد. زمانی می توانيم در عين لذت بردن از اين داستانها اين باور را داشته باشيم که صرفا يک داستان نيستند که به نويسنده اين داستانها به چشم يک نويسنده دنيوی همچون ديگر نويسنده های انسانی نگاه نکرده باشيم.
مولفه های حماسی در داستانهای قرآن
اکنون به بررسی مولفه و مشخصه های حماسه در داستانهای قرآنی می پردازيم. در اينجا نيازی نمی بينيم که به تعريف حماسه بپردازيم، تنها بسنده می کنيم به اينکه مولفه های اساسی حماسی را با داستانهای قرآنی مطابقت دهيم. پژوهشگران حماسه را به اعتبارهای مختلفی تقسيم کرده اند و نيز المانها و مختصاتی را برای حماسه مشخص کرده اند. همچنانکه دکتر سيروس شميسا در کتاب انواع ادبی گفته است: "حماسه ها همه يک نوع هستند و يک کانون مشترک دارند اما در جزئيات بين آنها فرقهای زيادی است". يکی از عناصری که بايستی در آثار حماسی وجود داشته باشد و بدون اين عنصر حماسه ويژگی حماسی بودن خود را تاحدودی از دست می دهد رشادتها و جنگاوری هاست که اين مورد به وفور در داستانهای قرانی ديده می شود. اگر ازجنگهايی که در زمان پيامبر اسلام(ص) رخ داده است چشم بپوشيم و مطالعه خود را به داستان گذشتگان محدود کنيم، می توان به داستان شکست دادن جالوت توسط داوود(ع) اشاره کنيم و يا دلاوری و قدرت موسی، دعواهايی که بين فرزندان آدم جزء جنگهايی است که انگيزه والايی ندارند ولی بيشتر جنگهايی که در داستانهای قرآنی وجود دارد دارای انگيزه های والای معنوی هستند. در هر اثر حماسی حيوانات عجيبی وجود دارد که با ديگر حيوانات تفاوت هايی دارند و همچون يک حيوان عادی رفتار نمی کنند همچون خانتوس اسب آشيل، در قرآن هم حيواناتی وجود دارند که گويی فقط يک حيوان نيستند همچون سگ اصحاب کهف هر چند هنوز کسی از اينکه اين سگ چه نشانه ای در اين داستانهاست ولی از آنجا که اين سگ به عنوان نگهبان اين اصحاب جلو در غار خوابيده است شخصيتی معنوی پيدا کرده است. شتری که محل خانه پيامبر را تعيين می کند، کبوتری که جلو غار (غاری که پيامبر و يارش در هنگام هجرت به مدينه در آن مخفی می شوند) تخم گذاشته است و يا شتر حضرت صالح که از دل کوه بيرون می آيد. همه اينها حيواناتی هستند که با ديگر حيواناتی که تا اکنون ديده ايم تفاوتی غير طبيعی دارند. اغراق جزء ذات حماسه است، هيچ گاه کسی حماسه را به دليل اغراق آن مورد انتقاد قرار نمی دهد اگر زمانی حماسه ای بدون اغراق باشد آنگاه اين حماسه دچار مشکل است و بايد از آن انتقاد گرفت، برای نمونه اغراق در توانايی جسمانی برخی شخصيتها و يا طول عمر آنها و يا مثالهايی که با منطق ذهنی بشری قابل تحليل نيست. اما در دنيای داستانی حماسه به راحتی آن را قبول می کنيم، رستم به يک نماد بدل شده است و در نتيجه بايد از انسانهايی که او را برای خويش اسطوره ساخته اند تواناتر باشد. تابو را که به عنوان ممنوعيتی درباره چيزی و يا کسی در جامعه قبول کرده ايم گاهی در شاهنامه شکسته می شود. اسفنديار با خواهرش ازدواج می کند و بسياری تابوهای ديگر که شکسته می شود، همه ی اينها لازمه ی داستانهای حماسی است لازمه است که سيمرغ وجود داشته باشد تا رستم از طريق او بر اسفنديار غلبه کند. داستان حماسه به تنهايی آنقدر بزرگ می نمايد که نيازی به اين ندارد از طريق صنايع ادبی آراسته شود. آيا می توان آنچه را که مخاطب در داستانهای قرآنی با آن رويه رو است اغراق بخواند؟ قرآن عين حقيقت است، و داستانی خيالی نيست که نيازی به اغراق و ديگر صنايع ادبی داشته باشد هر چند در بعضی از سوره های از توصيفها و تشبيه های بسيار زيبايی استفاده کرده است برای نمونه زمانی که می خواهد نعمتهای بهشتی را توصيف کند و يا از دردناک بودن عذابهای دوزخ سخن می گويد. در داستان پسران آدم(ع) تابوی محارم شکسته می شود و اولين و آخرين بار است که اين تابو شکسته می شود و آن هم امتحانی است برای پسران آدم و يا برای ادامه نسل بشريت، مطمئنا خداوند توانايی اين را داشت که بدون شکستن اين تابو نسل بشريت را تداوم بخشد ولی بيشتر هدف امتحان پسران آدم است تا مشخص شود که چقدر به دنيا دلبسته اند.
سوالهايی که در حماسه برای مخاطب درباره چگونگی رخدادها مطرح می شود با منطق حماسی پاسخ داده می شود ولی بعضی از سوالهايی که در داستانهای قرآنی پيش می آيد با هيچ منظق دنيوی و داستانی پاسخ داده نمی شود به جز منظق الهی و اينکه پروردگار عالمتر و آگاهتر از انسان است و هيچ کار بيهوده ای انجام نمی دهد. در حماسه قهرمان با هيولايی می جنگد و آن را از بين می برد. در داستانهای قرآنی اگر قهرمانان همان پيامبرای باشند با هيولايی نمی جنگد و با همچون بعضی قهرمانان رويين تن نيستند آنها آدمهای عادی هستند، ولی با موانعی روبه رو می شوند که هولناک تر از هيولاها هستند گذشتن از رود نيل برای موسی به مثابه هیولايی می ماند که اگر از آن را نکشد به دست فرعون می افتد در داستان پيامبران آنها با کمک نيروی الهی از اين موانع عبور می کنند که در حماسه هم قهرمانان دست فرعون می افتد در داستان پيامبران انها با کمک نيروی الهی از اين موانع عبور می کنند که در حماسه هم قهرمانان از نيروهای متافيزيکی کمک می گيرند همچنانکه رستم به کمک سيمرغ به ضعف اسفتديار(اسفنديار رويين تن است و فقط چشمش رويينه نيست) پی می برد. قهرمانان حماسه از خدازادگان هستند و پيامبران افرادی هستند معمولی ولی از طرف خداوند منتخب شده اند.نيروهای متافيزيکی لازمه داستانهای حماسی است، در داستانهای قرآنی نيز بايد نيروی متافيزيکی وجود داشته باشد به اين دليل که راوی اين داستانها خداوند است و اين داستانها برای اثبات وجود او و پيامبر بودن محمد(ص)گفته می شود. در حماسه ايزدبانويی وجود دارد که شيفته قهرمان می شود ولی قهرمان به مسائل والاتری می انديشد و به زن وقعی نمی نهد در داستان يوسف هم همين حالت پيش می آيد ويا در کليت اگر به درستی بنگريم در قرآن در مورد زنان پيغمبران زياد سخن نرفته است و يا از عاشق شدن آنها سخنی به ميان نيامده است. قهرمانان حماسی قهرمانانی ملی و نژادی هستند پيامبران يا مردان خدا اينگونه نيستند و به اين دليل هم بوده که مردمان آن زمان به انها به سختی اعتقاد پيدا می کردند و انتظار داشتند که بايد انها از اشراف زادگان باشند وگرنه خدايان چرا آنها را انتخاب کرده اند، ولی پيامبران هميشه در ميان مردم حتی قبل از ان زمان که به رسالت برسند به مردانگی و درستکاری شهرت داشته اند. قهرمانان حماسه به سفرهای سخت می روند،اساسا داستانهای قرآن سفری طولانی به گذشته هستند و خداوند هر بار پيامبر(ص)را به سفری می برد تا او مخاطبان را به يقين برساند. سفری که ذوالقرنين شروع می کند،سفری که يونس در پيش می گيرد ويا سفر موسی در بيابان به سوی مقصدی برای رهايی. در حماسه در هر بخش از زندگی قهرمان يک ضد قهرمان وجود دارد، هر چند مثلا در داستان رستم و اسفنديار هر دو قهرمان هستند ولی در داستانهای قرآنی ضد قهرمان هميشگی وجود دارد و ان نفس شيطانی انسان است هرچند کفار و فراعونيان به عنوان ضد قهرمان معرفی می شوند. در حماسه ها هميشه سخن از آينده و پيشگويی کردن وجود دارد، در شاهنامه جاماسب کشته شدن اسفنديار را به دست رستم برای گشتاسب پيشگويی کرد. در داستان يوسف(ع) خوابهايی که يوسف می بيند، در پايان داستان تعبير می شود و يا خوابی که ابراهيم(ع) برای قربانی کردن اسماعيل(ع) می بيند، خداوند به موسی وعده می دهد که در برابر ساحران پيروز می شود، در سوره کوثر، با صراحت گفته می شود که پيامبر ابتر نيست و پيشگويی هايی که در مورد پيروزی مسلمانان در جنگها صورت گرفته است و...
همين عناصر در داستانهای قرآنی هستند که مخاطب را درگير می کند و داستان را در عين اينکه از منطق دنيوی دور است قابل باور می کند چرا که مخاطب قبل از خواندن اين داستانها باور کرده است که خداوند توانايی انجام هر کاری را دارد. در داستانی همچون داستان يونس(ع) المانهايی وجود دارد که تا حدودی به تراژدی هم نزديک است، يونس در اثر خبطی که انجام می دهد به دريا می افتد و در شکم جانوری دريايی رنج زيادی را متحمل می شود ولی خدا دعايش را مستجاب می کند و دوباره باز می گردد و به رسالتش ادامه می دهد ولی در تراژدی رنجی که قهرمان می کشد بيشتر از خطايی است که انجام می دهد ولی مخاطب در داستان يونس نمی داند که آيا خطای او بزرگتر است يا رنجی که مي برد. همه داستانهای قرآنی شفقت و هراس را بر می انگيزند و باعث تزکيه نفس می شوند چرا که هدف قرآن بشارت و انذار است. در اين مقاله اين مطلب بررسی شد که اگر قرآن دارای مولفه های حماسی و يا حتی تراژدی است و در داستانهايش از مولفه های داستانی کلاسيک و حتی مدرن استفاده کرده است و شباهتهای بسيار نزديکی با داستانهايی دارد که زاده ذهن يک انسان است و چنين می نمايد که شايد اين داستانها هم زاده ذهن محمد(ص) باشد ولی چيزی که اين ذهنيت را اشتباه می شمارد و اين فرضيه را از بين می برد اين است که داستانهای قرآنی حقيقت دارند و هيچ يک از اين داستانها خيالی نيستند. در واقع می توان گفت يکی از جلوه هايی که اين کتاب را به يک معجزه بدل کرده است همين است که برای بيان مفاهيمش از بهترين روشها استفاده کرده است تا اکثر انسانها در هر عصری که هستند با ان ارتباط برقرار کنند و با تفحص در اين داستانها دريابند که چيزی جز حقيقت نيستند. مولفه هایی که در حماسه وجود دارد اکثرا خيالپردازی های نويسنده هستند شايد بيشتر اين داستانها هم يا کليت آنها حقيقت داشته باشد ولی در هر حالتی ساخته و پرداخته ی ذهن بشری است. داستانهای قرآنی را اگر خيالی می پنداشتيم می توانستيم آن را يک اثر تقريبا حماسی بناميم و يا يک داستان بسيار عالی و درجه يک ولی همانطور که گفته شد همه اين داستانها واقعی هستند پس اينکه به آنها فقط نام داستان را بدهيم درست نيست، هر آنچه را که در قرآن می خوانيم صرفا به این دلیل است که باور کنيم خداوند حقيقت محض است و به این دلیل برای از طرف خداوند نازل شده است تا انسان راه سعادت را هموارتر طی کند.
ریبوار غلامعلی
برگرفته از سوره سینما


10:14 - سه شنبه 18 خرداد 1389    /    شماره : 4423    /    تعداد نمایش : 102


نظرات بازدیدکنندگان
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: